یادی از دوران سگ و گربه!
امتحانات ترم اول بود! آقایون گرامی که قرار نیست روزشونو تبریک بگیم به خاطر مبارک دارند که من باهاشون قهر کرده بودم! البته ناگفته نماند که با آقای ویسانی قهر نبودم ولی همچییییین بهش چشم غره هه رو می رفتم!
یادت میاد؟؟![]()
امتحان روان شناسی تربیتی دکتر سجادی بود، رفته بودم تقریبا آخرای کلاس یه جا نشسته بودم مثلا داشتم جزوه ای که لاشو باز نکرده بودمو می خوندم
که اندک اندک همکلاسی های محترم تشریف آوردند تو کلاس. حالا فک کن من با اینا قهرم، این آقای سوری اومده پشت سر من بهم میگه به من برسون!!! (تو دلم می گفتم عجبا! رو رُ برم! مثلا من باهاتون قهرماااا
). بعدش آقای ویسانی اومد پشت سرم...! (یعنی کلا بقیه جرات نمی کردن بیان سمت من! چه برسه بگن بهمون برسون!!! البته آقای سوری هم جزء عوامل خنثی در دعوا بود ولی می خواستم حال همه شونو بگیرم!) اینا با هم حرف میزدن و من هم که یاد ایامی هنوز جوجه طلایی بودم با همون مثلا غرورم! سرمو بالا هم نمی آوردم بهشون نگاه کنم!
عصبانی هم بودمااااااا، مخصوصا سر و صدا می کردن مگه میذاشتن آدم بخونه!
در بحث از جزوه ی ...! سر این مراحل دیدگاه گیری که یه گربه ای رفته بود بالای درخت ۱۰ تا دانشجو رفته بودن سرکار که چطوری میاد پایین!!! یهو آقای ویسانی بلند گفت:
دِ لامصب، گربه خودت بیا پایین دیگه!!!
اینو گفت! یهو من از خنده ترکیدم!
حالا هی می خوام اخم و عصبانیتمو نشون بدم که باهاتون قهرم!
مگه این حرفش گذاشت انقد خندیدم! 
ولی بازم بهتون رو ندادمااااا
خداییش هیچ وقت این حرفتو یادم نمیره هر بارم یادم میاد کلی می خندم
------------------------
پی نوشت: یعنی آقایون محترم ۴-۵ ترم همکلاس بودیم یه بار تو عمرتون نشد از مقام والای خانم ها قدر دانی کنین. پارسالم من روز پدر رو تبریک گفتم خجالت داره یکی تون، اینجا روز مادر رو به خانم برهانزاده تبریک نگفتین!
پست مرتبط: در حواشی روز پدر!!!
حرف هایی هست برای نگفتن