تعریف انجمن بهداشت روانی کانادا

انجمن بهداشت روانی کانادا در یک دید جامع بهداشت روانی را در سه قسمت "نگرش‌های مربوط به خود ، نگرش‌های مربوط به دیگران و نگرش‌های مربو به زندگی" تعریف می‌کند. از نظر این انجمن بهداشت روانی یعنی : "توانایی سازگاری با دیدگاههای خود ، دیگران و رویارویی با مشکلات روزمره زندگی."

مفهوم بهداشت روان شامل رفاه ذهني، احساس خودتوانمندي، خودمختاري، كفايت، درك هم بستگي بين نسلي و توانائي تشخيص استعدادهاي بالقوه هوشي وعاطفي درخود است. بگونه اي ديگر مي توان گفت: بهداشت روان حالتي از رفاه است كه در آن فرد توانائي هايش را باز مي شناسد و قادر است با استرس هاي معمول زندگي تطابق حاصل كرده ، از نظر شغلي مفيد و سازنده باشد و بعنوان بخشي از جامعه با ديگران مشاركت و همكاري داشته باشد. بهداشت روان به همه ما مربوط است نه فقط به كساني كه از بيماريهاي رواني رنج مي برند. هيچ گروهي از بيماري رواني مصون نيست. البته بايداذعان داشت كه در افراد بي خانمان، تهيدستان، افراد بيكار و با سطح تحصيلات پائين،‌كساني كه قرباني خشونت بوده اند، مهاجرين و پناهندگان، كودكان و نوجوانان، زناني كه مورد سوء استفاده قرار گرفته اند و در افراد مسن كه مورد غفلــــــت و بي توجهي واقع شده اند، بيشتر ديده مي شود.

متاسفانه در بخش عظيمي از دنيا بهداشت روان و بيماري رواني به اندازه سلامت جسماني و بيماري جسمي اهميت ندارد و مورد بي توجهي و غفلت قرار گرفته است .

تقريبا از سال 1930 يعني بعد از تشكيل اوّلين كنگره بين المللی بهداشت روان بود كه اين رشته بصورت جزئی از علوم پزشكی درآمد.

در سال 1948 در سوّمين كنگره بين المللی بهداشت روان كه در لندن تشكيل شد اساس فدراسيون جهانی بهداشت روان بنيان گذاری شد و در همان سال اين فدراسيون به عضويت رسمی سازمان يونسكو و سازمان جهاني بهداشت درآمد.

در سال 1336 برنامه های روانشناسی و بهداشت روان از راديوی ايران آغاز شد و در سال 1338 اداره بهداشت روانی در اداره كلّ بهداشت وزارت بهداری وقت، تشكيل گرديد.

عظمت بار بيماريهاي رواني:امروزه حدود 450 ميليون نفر از مردم دنيا از يك بيماري رواني يا رفتاري رنج مي برند برطبق آمار سازمان بهداشت جهاني در سال 2001،33درصد از عمر سپري شده با ناتواني (YLD) بدليل بيماري هاي عصبي- روانپزشكي است. بيماري افسردگي تك قطبي، علت 15/12 درصد از سالهاي سپري شده با ناتواني است و سومين رتبه را بين علل نسبت داده شده به باركلي بيماريها دارد. 4 مورد از 6 علت اصلي سالهاي سپري شده عمر با ناتواني بدليل بيماريهاي عصبي - روانپزشكي را، بيماريهاي رواني چون: افسردگي، بيماريهاي وابسته به مصرف الكل، اسكيزوفرني و بيماري دو قطبي به خود اختصاص داده است . بيش از 150 ميليون نفر از مردم دنيا در هر برهه از زمان از افسردگي رنج مي برند. حدود 1 ميليون خودكشي موفق هرسال در جهان داريم و حدود 25 ميليون نفر از مردم جهان از اسكينروفرني، 38 ميليون نفر از صرع و بيش از 90 ميليون نفر از يك بيماري وابسته به مصرف الكل و يا ساير مواد رنج مي برند.

اختلالات رواني و بيماريهاي طبي با هم در ارتباطند: كاملاً روشن است كه عملكرد رواني بطور بنيادي با عملكرد فيزيكي، اجتماعي و پيش آگهي سلامتي در ارتباط است. بطور مثال افسردگي عامل خطري براي بيماريهايي مثل سرطان ها و بيماريهاي قلبي است و از طرفي بيماريهاي رواني مانند افسردگي و اضطراب و وابستگي به مواد در افرادي كه از بيماريهاي جسمي رنج مي برند موجب عدم پذيرش و شكست در برنامه هاي درماني بعلت رعايت نكردن اصول درمان توسط بيمار مي شود.

رفتارهاي مخاطره آميزي چون كشيدن سيگار، فعاليت جنسي غير ايمن، با بيماريهائي مثل سرطان و ايدز مرتبط هستند. در بين 10 عامل خطر براي بار كلي بيماري كه در DALY محاسبه شده،ودرگزارش بهداشت جهانی 2002 آورده شده است ،3 مورد آن روانی- رفتاری بوده ( روابط جنسي غير ايمن، مصرف تنباكو و الكل) و 3 تاي ديگر تحت تاثير فاكتورهاي رواني- رفتاري قرار مي گيرد (چاقي، فشار خون و كلسترول بالا).

شيوع افسردگي شدید در جمعيت بطور كل بين 3 تا 10% است ولی در افرادي كه دچار بيماريهاي مزمن هستند اين ميزان بيشتر است .افراد افسرده مبتلا به بيماريهاي عفوني ممكن است برنامه هاي درماني خود را نپذيرند و رژيم درماني مربوطه را رعايت نكنند و اين مسئله باعث مقاومت داروئي شده و روي سلامت عمومي جامعه عوارض جـــــــدي مي گذارد و از طرفي اين افراد بيشتر مصرف كننده مراقبت هاي بهداشتي و درماني هستند و هزينه مضاعفي را برجامعه وارد مي كنند.

تا 29درصد از افراد مبتلا به فشار خون افسردگي اساسي دارند: تا 22درصد از افراد مبتلا به انفاركتوس قلبي، 30درصد افراد مبتلا به صرع، 27 درصد افراد مبتلا به ديابت ، 31 درصد افراد مبتلا به سكته مغزي ، 33 درصد از افراد مبتلا به سرطان ، 44درصد افراد مبتلا به ايدز و 46 درصد از افراد مبتلا به سل از افسردگي اساسي رنج مي برند.

از باري كه برخانواده ها تحميل مي شود نبايد غفلت كرد

افراد خانواده اين بيماران اغلب اولين مراقبين آنها هستند و از حمايت هاي فيزيكي و عاطفي گرفته تا بار سنگين هزينه هاي درمان و مراقبت از بيمارانشان بعهده آنهاست.

تخمين زده مي شود در 1 خانوار از هر 4 خانوار، حداقل يك فرد مبتلا به اختلال رواني يا رفتاري وجوددارد . خانواده ها علاوه بر فشار و استرس بالاي ناشي از مشاهده بيماري در يكي از اعضاء مورد علاقه و عزيزشان، در معرض انگ اجتماعي و تبعيضي هستند كه بيماري رواني در اجتماع به روي آنها مي گذارد. طرد شدن از طرف دوستان،بستگان و همسايگان، احساس منفك بودن و محدوديت در فعاليت هاي اجتماعي را با خود به همراه دارد.در اغلب موارد خانواده ها هزينه درمان بيماران رواني را متحمل مي شوند و سهم دولت و سازمان هاي بيمه گر عمدتاً ناچيز است.

بار اقتصادي بيماريهاي رواني

در ايالات متحده امريكا، سالانه 148 ميليون دلار صرف هزينه كليه بيماريهاي رواني مي شود. در سال 1996 و 1997، انگلستان هزينه بيماريهاي رواني را 32 ميليون پوند برآورده كرده بود كه 45 درصد آن بدليل از دست دادن كارآئي و توانائي سازندگي بود.

بيماري اسكيزوفرني و آلزايمر، از بيماريهائي چون آرتريت، آسم، كانسرونارسائي احتقاني قلب و ناهنجاريهاي مادرزادي قلب، ديابت، فشارخون و سكته مغزي، هزينه درماني متوسط براي هر بيمار بيشتري دارد.

بيماري رواني كارآئي، شغل يابي و حفظ شغل را در فرد كاهش مي دهد

در بسياري از كشورهاي پيشرفته دنيا 35 تا 45 درصد غيبت از محل كار بدليل مشكلات بهداشت رواني است. بطور متوسط تعداد روزهاي از دست رفته كاري كه به بيماريهاي رواني نسبت داده مي شود 6 روز در ماه در هر 100 كارگر و تعداد روزهاي كم كاري 31 روز در ماه در 100 كارگر است .در ايالات متحده 8/1 تا6/3 درصد از كارگران از افسردگي اساسي رنج مي برند و شاغلين با افسردگي 2 برابر بيشتر احتمال ناتواني در كار نسبت به افراد بدون افسردگي دارند.

ارتقاء بهداشت

ازديدگاه مجريان بهداشتي ارتقاء بهداشت به كوشش هائي اطلاق مي گردد كه جمعيتهاي سالم رانيز شامـل مي شود وهدف از آن بالا بردن سطح بهــداشت و ســلامتي است ( تايلور،1995) .ارتقاء بهداشت با مفاهيم ديگري چون آموزش بهداشت پيشگيري اوليه وتامين بهداشت ارتباط دارد. بحث هاي زيادي در مورد ارتباط اين مفاهيم مطرح شده است. مفهوم پيشگيري عموماً به معني كاهش خطر ابتلاء به بيماري است (پيشگيري از رويدادها، پيامدها و عوارض يك بيماري و پيشگيري از رخداد دوباره بيماري). در حاليكه آموزش بهداشت مفهومي است كه ارتقاء بهداشت از آن برخاسته است . بطور سنتي آموزش بهداشت به آموزش افراد و پس از آن آموزش گروهها و جامعه ربط داده ميشود بنابراين تمركز آن نخست به افراد و سپس بر تغيير رفتار جمعي است . با توجه به موارد ياد شده ميتوان گفت آموزش بهداشت در عملي ساختن فعاليتهاي ارتقاء بهداشت نقش مهمي دارد.

عوامل موثر بربهداشت روانی

بهداشت روانی افراد متاثر از عوامل متعددی است، اگر چه این عوامل به صورت جداگانه مورد مطالعه قرار می‌گیرند ولی در واقع این موضو ع چند وجهی متاثر از یکدیگر است. بدین معنی که افراد به علت شرایط محیطی یا عوامل فردی تعادل و آرامش روحی شان دچار تغییراتی می‌شود و هر چه شدت این عوامل زیادتر باشد، تاثیر و تهدیدش بیشتر خواهد بود. عواملی همچون : "عدم برآورده شدن نیازهای اولیه، ناکامی، استرس، یادگیری، مسائل اجتماعی و رسانه های جمعی و... از عمده ترین تاثیرگذاران بر بهداشت روانی هستند.

ابعاد بهداشت روانی

پیشگیری نوع اول (Primary Prevention)

هدف این نوع از بهداشت روانی ممانعت از شروع یک بیماری یا اختلال است، "با حذف عوامل کلی کاهش عوامل خطرساز ، تقویت مقاومت افراد ، دخالت در فرایند اختلال" بدست می‌آید." برنامه‌های آموزش بهداشت روانی (نظیر آموزش والدین برای تربیت کودکان ، آموزش تاثیرات مصرف الکل و مواد و...)، برنامه‌های بالا بردن کارایی و توان افراد (نظیر برنامه‌های تقویتی برای کودکان محروم) ، ایجاد سیستم‌های حمایت اجتماعی (نظیر بیمه‌های درمانی ، ایجاد و حمایت از گروه‌های محلی و اجتماعی حمایت کننده از افراد مبتلا)" نمونه‌های پیشگیری نوع اول می‌باشد.

پیشگیری نوع دوم (Secondary Prevention)

هدف اقدامات این بعد از برنامه بهداشت روانی ، شناخت به موقع و درمان فوری و مناسب اختلال (یا بیماری) است. تمام نظریه‌ها و اقدامات درمانی نظیر "دارو درمانی ، رفتار درمانی ، شناخت درمانی ، گروه درمانی ، روانکاوی و ..." در غالب این بعد از بهداشت روانی قرار می‌گیرد.

پیشگیری نوع سوم

هدف این بعد از بهداشت روانی ، بازگرداندن و حفظ تمام یا قسمتی از توانایی‌های از دست رفته فرد به علت اختلال (یا بیماری) است، تا فرد بتواند به گونه‌ای مفید و سازنده به زندگی "خانوادگی ، اجتماعی و شغلی" خود باز گردد. در واقع برنامه‌های این بعد با "توانبخشی" (Rehabilitation) افراد و جلوگیری از بازگشت مجدد اختلال (یا بیماری) در فرد و حفظ و پیشبرد سلامت ایجاد شده توسط درمان ، سروکار داشته ، اقدامات قبلی را تکمیل می‌کند.

عوامل موثر دربهداشت روانی دانش آموزان

بهداشت روانی همان سلامت فکر و قدرت سازگاری فرد با محیط و اطرافیان است. همچنان که از جسم خود مراقبت می کنیم روح خود را نیز باید مقاومت تر کنیم تا زندگی بهتری داشته باشیم. در زندگی «چگونه بودن» خیلی مهم تر از «بودن یا نبودن» است. ایجاد فرصت برای شکوفایی استعدادها، توانایی ها و کنار آمدن با خود و دیگران یکی از اهداف مهم و اساسی بهداشت روانی است. جوامع مختلف سعی می کنند تا سیاست های مربوط به بهداشت روانی و سازماندهی کنند. اصل کلی در این تلاش، سالم سازی محیط فردی و اجتماعی است که افراد جامعه را در بر می گیرد. این نگرش حکم می کند که خانواده ها بیش از پیش با بهداشت روانی خانواده و چگونگی پیشگیری و درمان بیماری های روحی آشنا شوند.

بهداشت روانی همان سلامت فکر و قدرت سازگاری فرد با محیط و اطرافیان است. همچنان که از جسم خود مراقبت می کنیم روح خود را نیز باید مقاومت تر کنیم تا زندگی بهتری داشته باشیم. در زندگی «چگونه بودن» خیلی مهم تر از «بودن یا نبودن» است. ایجاد فرصت برای شکوفایی استعدادها، توانایی ها و کنار آمدن با خود و دیگران یکی از اهداف مهم و اساسی بهداشت روانی است. جوامع مختلف سعی می کنند تا سیاست های مربوط به بهداشت روانی و سازماندهی کنند. اصل کلی در این تلاش، سالم سازی محیط فردی و اجتماعی است که افراد جامعه را در بر می گیرد. این نگرش حکم می کند که خانواده ها بیش از پیش با بهداشت روانی خانواده و چگونگی پیشگیری و درمان بیماری های روحی آشنا شوند.
چون در مواجهه با چالش ها و مشکلات روزمره، ما براساس ویژگی های روانی خود با آنها برخورد می کنیم، هر چه از سلامت روانی بیشتری برخوردار باشیم به یقین آسیب پذیری ما کمتر خواهد بود. امید است با برخورداری از سلامت فکر و روان به موفقیت های بیشتری رسیده و بیش از پیش بر مشکلات غلبه کنیم.
اهداف بهداشت روانی د رخانواده :
- تأمین سلامت جسمانی، روانی، عاطفی، اجتماعی و اخلاقی اعضای خانواده
- تلاش برای شناخت رفتار خود و افراد خانواده .
- برقراری روابط حسنه بین اعضای خانواده .
- ایجاد ارتباط صمیمانه و حفظ اسرار خانواده، به طوری که اعضای خانواده در داخل خانه به یکدیگر تذکر بدهند ولی در بیرون مدافع هم باشند.
- تقویت اعتماد و عزت نفس اعضای خانواده و احترام به شخصیت دیگران
- به وجود آوردن احساس رضایت از زندگی
- آموزش خانواده ها برای کمک به پیشبرد اهداف صحیح اجتماعی
ویژگی های فردی که بهداشت روانی دارد:
- نسبت به خود، خانواده و جامعه بی تفاوت نیست.
- با دیگران سازگاری دارد.
- شاد و مثبت اندیش است.
- به خود و دیگران احترام می گذارد.
- بد بین نیست.
- به نقاط ضعف و قدرت خود آگاهی دارد.
- انعطاف پذیر است.
- شناخت او از واقعیت نسبتاً دقیق است و برای رسیدن به هدفهای خود براساس عقل و احساس عمل می کند.
- نسبت به خود نگرش مثبت دارد و ناکامی ها را تحمل می کند.
- توانایی حل مشکلات خود را د ارد.
- از اوقات فراغت خود به نحو مطلوب استفاده می کند.
- در مواجهه با مشکلات اجتماعی، کنترل و تعادل خود را از دست نمی دهد.
- استعدادهایش به طور هماهنگ و به خوبی رشد می کند.
- نه بنده کسی است، نه کسی را بنده خود می کند، می داند که خدا او را آفریده و برای خود ارزش قائل است.
- دنیا را گذرگاهی برای رسیدن به آخرت می داند.
- رابطه اش با دیگران سازنده و مثبت است.
- نیازهایش را از طریقی برآورده می کند که با ارزش های اجتماعی منافات نداشته باشد.
- صابر، صادق ، درستکار، بخشنده، استغفار کننده و فرزند خویشتن خویش است.
- در نظر دیگران فرد موجهی محسوب می شود، زیرا در همه کارها متعادل است.

نشانه های هشدار دهنده

1. احساس نگراني دائمی / ناشادی دائمی به علل ناموجّه/ ترس بی جهت دائمی

2. از دست دادن آسان تعادل روانی

3. بی خوابی مكرّر

4. افسردگی و سرخوشی متناوب بصورت ناتوان كننده

5. بی‌علاقگی و تنفّر دائمی نسبت به مردم

6. آشفتگی زندگی

7. عدم تحمل دائمی فرزندان

8. همواره خشمگين و بعد دچار پشيمانی شدن

9. دائما حق را به جانب خود دادن و ديگران را ناحق شمردن

10. احساس درد و شكايت های بی‌شمار بدنی كه علّتی برای آن پيدا نمی شود.

راههای تقویت بهداشت روانی فرزندان:
- اگر با ناراحتی های روانی کودکان ، نوجوانان و جوانان روبرو شدیم با حوصله و متانت آن ها را رفع کنیم و از تصمیم های عجولانه بپرهیزیم.
- در ناراحتی های شدید، درد دل و گریه کردن باعث تخلیه روانی و آرامش می شود، در این شرایط از یک دوست صمیمی می توانیم کمک بگیریم.
- مشارکت جو باشیم تا دوستان جدید بیابیم.
- از مشاهده فعالیت های جدید فرزندانمان لذت ببریم.
- با پرورش ابعاد روحی، معنوی و مذهبی شخصیت خود و فرزندانمان به سلامت روانی بالاتری دست یابیم.
- با احترام به دیگران به بهداشت روانی خود و دیگران کمک کنیم.
- زمینه های اعتماد را فراهم کنیم.
- به احساسات فرزندانمان توجه کنیم و ویژگی های آنها را بشناسیم.
- محیط زندگی را در حد توان جذاب و پرنشاط کنیم.
- فرصت های مناسب برای بروز احساسات و شخصیت فرزندانمان ایجاد کنیم.
- به دست آوردن بهداشت روانی منوط به روبرو شدن با واقعیت، سازگار شدن با تغییرات، ظرفیت داشتن برای مقابله با اضطراب ها، کم توقع بودن، احترام قائل شدن به دیگران و ... ا ست، بکوشیم این شرایط در خانواده فراهم شود.
- رفتار والدین در خانواده بگونه ای باشد تا فرزندان خود را در زندگی شاد، خوشحال و فارغ از گرفتاری های احساس کنند

جمعيت های آسيب پذير

بيماران و معلولين روانی, عقب ماندگان ذهنی, بيماران صرعی, سالمندان, معتادان, بيكاران, نيازمندان اقتصادی, كودكان و نوجوانان, زنان باردار, جدا شده و داغديده, افراد بی سرپرست, زندانيان . . . و مهاجران.

علل بيماري های روانی

بيماري های عضوی: آرتريواسكلروز عروق مغزی، سرطان ها، بيماري های متابوليك، برخی بيماري های نرولوژيك، بيماري های غدد درون‌ريز، بعضی از بيماري های مزمن، صرع و . . .

وراثت: در كودكی كه پدر و مادرش هر دو روان گسيخته اند, احتمال ابتلاء به روان گسيختگی 40 برابر بيشتر از كودكانيست كه پدر و مادر سالم دارند.

عوامل اجتماعی: نگراني ها، تنش های عاطفی، ازدواج های اجباری، گسستگی خانواده، فقر، شهرنشينی، صنعتی شدن جامعه، مهاجرت، عدم امنيت اقتصادی، طرد شدن، از ياد رفتن، ظلم و . . .

عوامل محيطي :

سمومی مثل جيوه، دی‌اكسيد كربن، منگنز، قلع، تركيبات سرب

داروهايی نظير باربيتورات ها، گريزوفولوين، الكل

كمبودهاي تغذيه ای مثل كمبود ويتامين و پيريدوكسين، كمبود يُد

عفونت ها مثل سرخك، سرخجه و عفونت های پيرامون زايمانی كه بر تكامل مغزی تاثير دارند

حوادث و تصادفات : اعم از حوادث و بلاياي طبيعي و ساخته دست بشر

مذهب:افراد مذهبی کمتر به بیماریهای روانی مبتلا می شوند و نیز به درمانها بهتر پاسخ می گویند

شواهد علمی درموردتاثيربرخي آموزشهاي بهداشتي در زمينه سلامت روان

از آنجائيكه برنامه ريزي و اجراي مناسب هر برنامه بهداشتي مستلزم تشخيص عناصر و مولفه هاي اصلي است ، با بررسي متون و اقدامات انجام شده به اين نتيجه دست يافته ايم كه آموزش مهارت هاي زندگي كه از حدود 16 سال پيش در بسياري از كشورهاي دنيا در حال اجراست و نتايج پرباري را با خود به همراه داشته است ، در ايران نيز بتواند گامهاي بزرگي را در زمينه ارتقاء سلامت رواني افراد جامعه بردارد. برنامه آموزشي مهارتهاي زندگي بر طبق تحقيقات گسترده قبـــلي در پيشگيري از سوء مصرف موارد (بوتوين و همكاران 1980و1984 ، پنتز 1986) ، پيشگيري از بي بند و باري جنسي (اولوپس 1990)، بارداري در نوجوانان (زابين و همكاران 1986 و شينگ 1994)،‌ارتقاي هوش (گونزالس ،1990) پيشگيري از ايدز (سازمان بهداشت جهاني، 1994) آموزش صلح (پراتزمن و همكاران) و ارتقاء اعتمــــــاد به نفس (تاكيد ،1990) مفيد و موثر بوده است . از اين گذشته بسياري از شاخصهاي سرمايه اجتماعي (Social capital ) با مهارتهاي مرتبط مي شود.

در ايران نيز برنامه بهداشت روان در مدارس در سال 1378 توسط دكتر بينا و همكاران در منطقه دماوند بر روي 280 نفر از دانش آموزان پسر و دختر مقاطع راهنمايي ودر دو سطح دانش آموزان و معلمين انجام شد. ارزيابي قبل و بعد از مداخله نشانگر افزايش آگاهي دانش آموزان و معلمان نسبت به مقوله بهداشت روان ، تغيير نگرش آنها به مسئله بهداشت روان و بهبود نمرات سلامت روان آنان بود.

بطور كلي مهارتهاي زندگي شامل مهارتهايي است كه باعث افزايش توانائي هاي رواني – اجتماعي افرد ميشود و اوراقادر مي سازد تا بطور موثر با مقتضيات و كشمكش هاي زندگي روبرو شود. آموزش مهارتهائي چون حل مسئله و تصميم گيري، تفكر خلاق نقّاد ، برقراري ارتباط، خود آگاهي ، همدلي، مهارت مقابله با استرس و مهارت جرات آموزی و ابراز وجود همزمان با شگل گيري شخيصت و رشد تفكر شناختي كودك و دوره ها ي حساس نوجواني ميتواند به ميزان زيادي از آسيب هاي رواني – اجتماعي آتي پيشگيري كند.

اداره سلامت روان وزارت بهداشت در حال تلاش براي گسترش كشوري طرح آموزش مهارتهاي زندگي است و در سال گذشته كليه روان شناسان و روانپزشكان مسئول برنامه بهداشت روان را در كليه دانشگاههاي علوم پزشكي كشور آموزش داده است و اين فعاليت در سطح كشوري آغاز شده است .