بیاموزمت کیمیای سعادت؟ پول بده فک کردی مجانیه؟
همین اولش بگم جنبه داشته باش. این فقط یه گونه ی ادبی به نام طنزه همین. اگه جنبه نداری اصلا نیا وبلاگ ما. چاردیواری اختیاری. اینجا قرار نیست مطابق میل ملت بنویسیم.
مجری: چی شد که معتاد شدی؟
- رفیق ناباب
مجری: مگه نمی دونستی مواد اعتیاد آوره؟
- اولش تفریحی شروع شد.
دوستم گفت بیا یه بلاگ بزن خیلی حال میده ها. بعد هر روز اومدن توش نظر دادن.
هی گفتند چرا نمی نویسی.
یهو دیدم وقتی نمی نویسم دلم برای خواننده ها تنگ میشه... .
مجری: پس علائم ترک اینجا بود که ظاهر شد.
- بله.
ما هر روز بلاگ می زدیم تو رگ!
تا اینکه آقای فیل اومد و بساط مونو جمع کرد، می خواستن ما ترک کنیم.
اما بعد از یه مدت باز دیدم بقیه بلاگ می زنند، رفتم سراغ رفیق ناباب. گفت بیا خودم یه بلاگ بهت بدم این جدید اومده، فعلا آقای فیل ازش خبر نداره. رنگش مثل قبلی نیس ولی هی طعمش همونه همچیییین می برتت فضا! 
این شد که اینو بهم داد و گفت به دوستاتم بگو بیان بزنن تو رگ:
پ.ن:
آقا ما خودمون معتاد بودیم. ملت رو هم معتاد کردیم بعدش خودمون ترک کردیم. مگه نمی دونین شما که کسی که مواد می فروشه خودش حساب تزریقش دستشه.
ما که از اول دوز بالا گودر نزدیم
می دونی چند ساله تو کار مواد هستیم و هنوز عین چییییییی سرحالیم؟
حالا بیاموزمت کیمیای سعادت؟
ز هم صحبت بد جدایی جدایی

اینا رو گفتم اولا وبلاگ جدید دکتر حجازی رو تبریک میگم. ثانیا که من ترک کردم و بنابراین اگر در بلاگ خودمون کمتر می نویسم و در بلاگ های دوستان دیگه نظر نمیذارم شاکی نشین. آره داداش اینجوریاس. اینم بگم که تو دانشکده ما رو رؤیت کردین نیاین حالا هی نظرات تون رو راجع به وبلاگ استاد و طراحی شو اینا بهم بگینا که اصن حوصله ندارم. کد نویسی نداشت دیگه نهایت قالب بندی ای که میشد کرد همون بود خیلی هم دلتون بخواد، والا. حالا بشتابید بسوی بعضی کارا
و اینم حکایت ترک ما:
گِلی خوش بوی در حمام روزی
رسید از دست مخدومی به دستم
بدو گفتم که مشکی یا عبیری
که از بوی دلاویز تو مستم
بگفتا من گِلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گُل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم
دوستان توجه کنند که مصرع آخر مجوز برگشت ما رو به اعتیادمون میده
خدافظ. ما بریم به همون دسی و رایان مون برسیم. 
حرف هایی هست برای نگفتن